خرید بک لینک
دارم با همه دنیا حس غریبی میکنم. به جز تو که انگار آشناتر از من به منی. اولین نسیم زندگی میمونی بعد غبار مرگ... ارتباط اتفاقی فراز های جوشن با پست ها م داره این نتیجه رو به ذهنم میرسونه که اصلا اتفاقی نیست.... چشمام درد گرفتن،میگرنم اوج گرفته از

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:04

امروز ساعت هشت صبح کلاس داشتم.با اینکه صبح خواب مانده بودم سر وقت خودم را به کلاس رساندم.استاد طبق معمول دیر کرده بود.وقتی بعد از چند دقیقه همه بچه ها سرجاهاشان نشستند استاد فرمودند که یادشان رفته لپ تاپ را بیاورند و پیشنهاد دادند که همگی صبحانه را م

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:04

اشک توی چشم هایم حلقه زده جمع میشوم و نمی افتم. مثل اشکی تو چشم هایم حلقه زده ام.نمیشکنم.وحتی فراموش میکنم.قسم به قطره های اشک.خدا حواسش هست +نسبیت انیشتین هیچ عجیب نیست وقتی اتوبوسی سوار باشی و سرعت اتوبوس زیاد ولی چشمت بیفتد به یک نفر پیاده از

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 8:04

همین دو دقیقه پیش که از کرکسیون اتود هام برگشتم دارم فکر میکنم که واقعا پیش خودم چی فکر کردم که توی دفترچه ی انتخاب رشته فقط معماری زدم و چه افق تاریکی پیش روی خودم دیدم. که من اصلا برای این کار ساخته نشده ام و حتی اگر نباشم نبودنم هیچ وقت احساس نمی

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

باید یادبگیرم که خودمو ببخشم،باید به خودم یه فرصت دوباره بدم،،،

ذکر هر شب:افوض امری الی الله

مثل بندگان خالصش که لایدعون مع الله الاه آخر که چاله هام رو پرکنی ،بدی هام رو تبدیل به خوبی کنی...

خواستم ازش کمک بگیرم برام فرستاد که ایاک نستعین رو شب ها به کرات تکرار میکنه..موندم هاج و واج.

معامله ی پر سودی با خدا...

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

1.زهرا گفت بیا شوخی هارو بذاریم کنار. بیا برگردیم به خودمون.بازگشت به خویشتن خویش.اصلا آدم ها وقتی دسته جمعی اند احمق ترند بیشتر حاضرند دست به کار های احمقانه بزنند.هی شوخی های چرک.اما به قیمت فراموشی خودمون.(دانشگاه وصله ی نچسبیه چه بچه های هنری عجی

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

میترسم که همین الانش هم مرده باشیم ولی باز هم از مردن بترسیم... :توبه روکردن انسان به خداست و مرحلۀ انتهایی عبودیت و استغفار است، به نحوی که فرد روی خود را از خدا به سوی دیگر نچرخاند...

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

تمام.همین که صدایم کردی تمام شد.داستانی که شروع نشده تمام شد.رمان چند جلدی قطوری که تمامی صفحاتش به غیر یکی سفید ماندند. داشتمش که وقتی غمگین شدم از غم فرارنکنم و عاشق غمم شوم.که توانستم غم کوچکم را به بزرگ ترین غم دنیا گره بزنم و فریاد بکشم: الحمدال

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

تا الان بیشتر از صد تا دلیل برای نداشتنت پیدا کردم

چرا؟

راستی چرا؟!

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

با تو به سیاهی روی سفیدی ایمان آوردم.


برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

میخواهمت چنان که شب خسته خواب را...


گفته بودم دنبال کلماتی هستم که بگویم چقدر؟

کلماتی که ریشه در زمین و شاخه در آسمان داشته باشند





برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

او شاخه گلی لایِ کتاب، اما من؟

از ماه پلی به آفتاب اما من؟

او سیر تکامل قشنگی دارد

نقاب

قاب

آب

اما من...؟

احسان افشاری

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

واگویه های دختری که از غم ترکید 1.این که میان روزمرگی های خاکستری پررنگ دارم دنیای رنگی ام را از دست میدهم،اینکه هنوز یک دل سیر ننشستم با قاب عکست حرف بزنم،اینکه به جبر زندگی باید پنج شنبه هایم را هم به دانشگاه بروم ،کم کم تو را فراموش کنم.میکشتم.ع

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

ته تهش هرچقدر محکم باشیم میشویم کوه.ولی کوه هم با آن طول و عرضش میلرزد گاهی میلرزد. بیا و فرض کن که من هم کوهم کوهی که لرزیده است کوهی که دیگر توان ماندن ندارد.کوهی که آتش فشان غیر فعال است دلش آشوب است. پر از خون دارد میجهد میخواهد فریاد بکشد میخواهد همه ی خیابان را بدود و فریاد بزند نه دیگر نمیتوا

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

از همان هایی که زیر زبان میگذارم و صدای ترق ترق میدهد. شکلات را از دستان کوچک مهربان خواهرم نمیگیرم چون نمیخواهم که مزه ای را که او در زیر زبانش هست تجربه کنم.یک بار برای همیشه مزه ی آدامس موزی من را نمک گیر کرده است و حالا چند ماه است که نمیتوانم آدامس موزی بجوم. دوست داشتنش مزه ی آدامس جیلی بیلی

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

همینقدر امید بخش که وسط این آشوبستان دارم دلم را می آورم پیشتان تا آرامم کنید. همینقدر مرهم برای دلم که شما که نه من یک شباهت عجیب بین خودم و خودتان پیدا کرده ام. همینقدر حس خوشبختی میکنم که چشمم به چشمتان خواهد افتاد و برایتان در دل خواهم گفت و درد دل خواهم کرد. همینقدر ساده ،بی هیچ کلمه ی سختی بگ

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

1.می را گفت فقط شب اول گفت فقط شب اول را گریه کن.شب اول نامه بنویس و خودت را رها کن.شب اول آنقدر گریه کن و دلت را بچلان تا خشک خشک شوی مثل چاه خشک. من خسته ام حالا اگر همه ی شب ها را گریه نمیکنم اگر دیگر نامه نمینویسم اما خسته ام همه ی شب هایی که کسی انگار حرف های من را نمیفهمد زبانم برایش مجهول اس

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

خودت را ،خودت را تورا دوست داشتم.....

تو را دوست داشتم هیاهو نکردم....

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

دلم برای یک رفیق تنگ شده است.برای دوران دبیرستان،برای دوستی های یک رنگ و عمیقمان،برای سال های کنکور،سال سخت،برای کتابخانه رفتن ها،برای قلم چی رفتن ها،مریض شدن هایم،گریه کردن ها،میگرنم،برای ساعت دینی ،بحث های فلسفه مان،برای گوشه کلاس نشستن ها و به حرف معلم گوش ندادن ها،برای گریه های مشترکمان،برای ناه

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

فقط دارم حواسم را پرت میکنم همین

.فیلم میبینم.یعنی فیلم نمیبینم

فیلم میبینم که کاری به جز فیلم دیدن انجام ندهم

.


با همین دلیل بالا کتاب میخوانم،به دانشگاه میروم،موسیقی گوش میکنم و هر روز وقتم را به بهترین شکل ممکن تلف میکنم!

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

پایم پیچ میخورد.درد میگیرد.دربه در به دنبال شکسته بندی میگردیم.روز تعطیلی است.میرسیم.میگویند شکسته بند رفته است خارج از شهر.کیلومتر ها ماشین می راند تا به آن ده برسیم.آدرس باغ را که در جای پرتی است پیدا میکند.از ماشین پیاده میشویم.سرپایینی شیب زیادی دارد.باغ در دیگری ندارد.میگویم برگردیم من نمیتوانم

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

ما آدم ها در داستان زندگی مان گاهی به افرادی برخورد میکنیم که انگار متن زندگی مان به هم گره خورده است.میان اتفاقات روزمره مان شباهت هایی پیدا میکنیم که عادی به نظر نمیرسند.افرادی را میبینم که در آستانه راهی هستند که ما پیش تر آن را طی کرده ایم. این اتفاق برای فرزندان بزرگ تر خانواده ها می افتد. خوا

برچسب: نویسنده: مینا قربانی تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:41

صفحه بندی